269.مآآنی!
امروز هی دور مامانی میچرخیدی و اونم کار داشت تحویلت نگرفت ... آخر برگشتی گفتی مآآنی :* دیگه نمیشد بغل نکردت :))
راستی دماوندیم :) اسبت رو هم آوردیم اینجا ... آخه خیلی حرکات آکروباتیک باهاش انجام میدادی و من اعصاب ندارم ... میری روش وایمیسی و تعادلت رو حفظ میکنی ... جدیدا دیدم میخوای بری پشتش که یه لبه ی کوتاه داره وایسی!!! بعدم خیلی شدید توش تاب میخوری و میترسم کله کنه ...

دیشب با خاله مهسا اینا رفتیم پدیده ... دیگه نمیرم ... کیفیتش اومده پایین و قیمتش زیاد شده مهمتر از همه رفتار زشت پرسنلشه ... دوستشون ندارممممم!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


269.مآآنی!
